پشت صحنه تئاتر هملت

پشت صحنه تئاتر هملت Benedict Cumberbatch Hamlet Interview

نقد و بررسی-هملت در مرکز باربیکان- ترجمه توسط گوگل

H2از زمان اعلام شده که بندیکت کامبربچ در تابستان سال 2015 با هملت در مرکز باربیکیان بازی می کند ، بخش عادلانه ای از زندگی من با کمک کردن به طرفداران سراسر جهان با درخواست های خود در مورد این نمایش استفاده شده است. بنابراین هنگامی که زمان سرانجام نشستن در تماشاگران بالاخره نوعی سورئال بود ، دیدیم که بندیکت و کارگردان فوق العاده با استعدادی اش لیندنسی ترنر با چه چیزی به وجود آمده اند. این محصولی کاملاً محاصره شده توسط تیرکمان ها و فلش های ثروت ظالمانه است که علاقه مطبوعاتی در سراسر جهان را بررسی می کند و باعث می شود که مقالات منجر به هیستری و خارج از کشور شود تا شیوه های پذیرفته شده را حذف کند و اولین پیش نمایش را به طور نامناسب مرور کند. فشار بر شرکت در شب مطبوعات که چشم چنین طوفان رسانه ای قرار گرفته است باید بسیار زیاد باشد اما هرگز از تماشای آنها نمی دانسته اید. آنها با هم و تماشای تماشای هملت ، جسورانه ، نفس گیر ، حرکتی و بصری خیره کننده ، مخاطبان را به طرز حیرت آور نگه داشتند.

همه چشمان آشکارا به هملت بندیکت کامبربچ بود که با اوج آمدن به این مناسبت برخاست. این مرحله از بندیکت است که برای اولین بار من را به سمت او جلب کرد و مرا به راه اندازی این سایت سوق داد و او واقعاً بر روی صحنه فرماندهی سالن عظیم را بدون زحمت فرمان داد. هملت با صراحت می تواند کمی با دست اشتباه تلاش کند (او شیطان موپیایی است که باید برای عمل گالوانیزه شود) اما کامبربچ در واقع بسیار درخشان می درخشد. او تصویری ظریف از پسری ویرانگر و اندوه آور به جرم انتقام خونین در برابر شرارت کلودیوس می گیرد. وی در حالی که “جنون” هملت را در چند صحنه نمایش استاپ نشان می دهد ، او را به صحنه می برد و او را به عنوان سرباز اسباب بازی و دفاع از قلعه اسباب بازی ، شلیک اسلحه به سمت مبارزان نامرئی می برد. رابطه وی با گرترود (بسیار جالب توجه و کم تحرک آناستازیا هیل که به نظر می رسد در ماشینهای کلودئوس نسبت به تجسم های قبلی کمتر همدست است) هم بیرحمانه و هم لطف است زیرا او را به خاطر ترک پدرش متضرر می کند و التماس می کند که به کلودئوس برنگردد. رابطه آنها بسیار کمتر از آنچه دیده ام قبلاً به تصویر کشیده شده است و کامبربچ از لحاظ جسمی به صورت کودکی متروک در صحنه های خود با هم (به رغم فاصله بین 10 سالگی بین آنها) تبدیل می شود.

H1سر و صدای زیادی درباره پیش نمایش های اولیه شروع شده از To Be or Not To Be (این شرم آور است که به آن منتقل شده است – کاملاً این جمله قاطعانه بود که با بزرگترین انحصار نمایشنامه شروع به کار کند) و در حالی که خیلی خوب در جای مناسب قرار نگرفت. کامبربچ با این وجود زیبایی آن را ارائه می دهد. شخصاً من همیشه ترجیح می دهم “انسان چه اثری است … ” که بی سر و صدا تحویل داده می شود.

تعامل هملت با هوراسیو (تختخواب اساسی این نمایش) تا حدودی موفق تر نیست. شیمی فقط در آنجا نیست و لئو بیل به نظر می رسد مانند اینکه از یک تولید کاملاً متفاوت به همه افراد سرگردان است و همه بازیکنان یک نسخه دانشجویی سال Hulatio با صدای خفیف و بی پروا بازی می کنند. متأسفانه این صحنه نهایی آنها نسبت به آنچه باید باشد تأثیر کمتری می کند. با این حال کامبربچ به طور کلی با جذابیت و طنز بی نظیر بزرگترین نقش شکسپیر را فتح می کند.

او به خوبی با Ciaran Hinds مطابقت دارد که به عنوان کلودیوس واقعاً در معرض خطر است. با ظاهری که به نظر می رسد از گرانیت محصور شده است ، او یک حضور فرمانده در صحنه و شرکت مونتاژ شده است. به همان اندازه جذاب که میزبانی شام برای میهمانانش یا سفارش تصادفی هلت کلودیوس هندی ها یک هیولای قانع کننده است. او همچنین یک سخنرانی ” اوه جرم من مرتبه …” استحکام بخشیدن به کلودیوس را به زیبایی به تصویر می کشد.

لیندسی ترنر ، کارگردان برنده جایزه الیویه بار دیگر نشان می دهد که چرا او یکی از بهترین کارگردانان تئاتر است که امروز با تولید سریع ، بصری خیره کننده و با لحظات زیبا کار می کند. او به خاطر این که من واقعاً به اوپلیا اهمیت بدهم ، سزاوار تمام کردهاست. اوفلیا یکی از جالب ترین شخصیت های زن شکسپیر است – یک شخصیت کرکی با صفر آژانس که کاملاً با روابط او با مردان در زندگی خود تعریف می شود (هملت ، لائرتس ، پولونیوس). من همیشه مراقبت از روابط هملت / اوفلیا یا سرنوشت تاسف بار او را بسیار دشوار کرده ام. ترنر آن را تغییر می دهد که با یک توالی دلپذیر قلب که در آن گرترود چشم اوفلیا را به خود جلب می کند و بی سر و صدا با وحشت طلوع آفتابی را به عنوان یک افتخار اما بسیار دلپذیر اوفلیا تماشا می کند ، آرام آرام راه خود را از صحنه خارج می کند تا به سمت یک چراغ سرد ، صحنه ای که در سایه ها غرق است ، شود. این بسیار بد سینمایی ، عمیق در حال حرکت و بهترین لحظه در تولید بسیار دور است.

H3به همان اندازه دستگیری بصری ، پایان قانون یک است که در آن ماشین های شیطانی کلودیوس و تمایل او به دیدن مرگ هملت به معنای واقعی کلمه محیط را در اطراف خود فاسد می کند زیرا صحنه در خارج از منزل منفجر می شود ، زباله های سیاه بر مخاطب باران می بارد.

همه چیز کاملاً مؤثر نیست. slo mo در صحنه ضیافت بسیار خوب کار می کند اما هر بار که استفاده شود کمتر موثر می شود. در حالی که دقیقاً قبل از اینکه هملت بخاطر ضربات کشته شده به لرتس در دوئل ، جای رقص تفسیری را ارائه دهد ، در حال بررسی احمقانه است. این تصمیم عجیب و غریب برای پایان دادن به Fortinbras (به جای اینکه برش دادن مشکی باشد همانطور که بعد از “The Rest is Silence” بود) زیرا Fortinbras همه از این بازی محروم شده است.

ذکر ویژه باید به طراحی مجموعه شکوهمند اس Devlin بروید. مجموعه عظیم جواهرات به راحتی طلسم است و در پرده برداری از آن مخاطبان قابل شنیدن را از تماشاگران جلب می کند. خانم Devlin مجموعه ای از کاخ های محو شده وسیع را که تزئین شده است با شکارگاه های مسکونی شکار (بسیاری از انبوه ها) و لوسترهای خیره کننده در حالی که نمایش های ویدئویی هوشمندانه را نشان می دهد مونتاژ کرده است. در قانون 2 با شروع مراحل به هم ریختن ، صحنه با شمع مواد زائد ، دوده و خاک به محض فروپاشی جهان شخصیت ها در اطراف آنها حمله می شود.

نمایش در یک زمان نامعین تنظیم شده است. لباس ها و غرفه ها از دوره های متنوعی با لباس های دهه 30 و 40 برای گرتروود ، مدل های 50 برای Rosencrantz & Guildenstern (اینها با توجه به پیش نمایش ها وقتی که در دنده 50 خالص بودند) ، 60 و 70 ( بازیکنان) و فعلی (هملت و هوراسیون) یا شاید همه آنها فقط هیستر Shoreditch باشند.